عباس قديانى

661

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

رسيدند . پس از مرگ ونداد هرمز ، فرزندش قارن جانشين او شد و او چون در سال 200 ه . ق . درگذشت ، از وى شش فرزند ماند ، مازيار ، كوهيار ، شهريار ، فضل الله و حسن . از ميان ايشان مازيار كه پسر مهتر بود ، جانشين پدر شد . در سال 201 ه . ق . كه عبد الله بن خرداد به از جانب مأمون خليفه عباسى حكمرانى طبرستان را داشت ، و مازيار تازه به پادشاهى نشسته بود ، اسپهبد شهريار پسر شروين ، پادشاه سلسله باوندى مازندران با مازيار جنگ كرد ، و سرزمين او را گرفت و مازيار به ناچار نزد « ونداداميد » پسر « وندادسپان » پسر عم پدر خود رفت ، و شهريار نامه‌اى به او نوشت و از او خواست كه مازيار را بگيرد و نزد او بفرستد . مازيار به بيشه‌ها گريخت ، تا اينكه به سرزمين عراق نزد عبد الله بن سعيد حرشى ، كارگزار خليفه رفت . عبد الله با وى به مهربانى رفتار نمود و وى را با خود به بغداد برد ، و بدين‌گونه مازيار به سال 205 وارد بغداد شد و به دربار مأمون راه يافت . مأمون مسلمانى بر وى عرضه كرد . وى پذيرفت و مأمون نام او را محمد گذاشت و ابو الحسن كنيت داد . مازيار چهار سال در بغداد زيست تا آنكه به سال 208 از جانب مأمون به همراهى « موسى بن حفص » ، به حكمرانى طبرستان و رويان و دماوند آمد . در اين اثنا ، شهريار درگذشته ، و شاپور فرزندش به‌جاى وى نشسته بود . شاپور مردى تندخو بود ، و بيشتر پيروانش از او بيزار شده به مأمون شكايت برده بودند . مأمون هم به مازيار فرمان داد تا شاپور را سركوب كند . وى سپاهى برداشت و براى جنگ با او به پريم رفت و وى را گرفته و زنجير كرد و سرانجام وى را به قتل رسانيد . پس از كشته شدن شاپور ، مازيار بر همهء كوهستان طبرستان دست يافت . پيروان مازيار جامهء سپيد در بر مىكردند ( در برابر عباسيان كه لباس سياه شعار آنان بود ) از اين جهت آنان را « سپيددينان » مىگفتند ( در برابر تازيان كه آنان را « سياه‌دين » مىخواندند ) . مازيار قسمت كوهستانى طبرستان را به سه ناحيهء بزرگ تقسيم كرده هر ناحيه را به نام يكى از مردان بزرگ سرزمين خود خوانده بود كه همه را روى هم كوهستان قارن مىگفتند و خود در شهر « هرمزآباد » مىنشست كه تا « آمل » هشت فرسنگ فاصله داشت . چون آوازهء بدكيشى مازيار به گوش معتصم خليفه رسيد ، وى به عبد الله بن طاهر بن حسين ، امير طاهرى كه در خراسان حكمرانى داشت و فرمانروايى رى و كوهش و گرگان را هم به او سپرده بود ، نامه‌اى نوشت و وى را به جنگ با مازيار گماشت . عبد الله هم عم خود حسن بن حسين بن مصعب را با لشكريان بسيار از راه گرگان به جنگ مازيار فرستاد و سرانجام مازيار شكست خورد و او را اسير كردند و نزد معتصم به بغداد بردند و خليفه فرمان داد تا او را چهارصد و پنجاه تازيانه زدند . همين‌كه دست از او برداشتند ديگر چيزى از جان او نمانده بود . آب خواست و همين‌كه آب نوشيد جان سپرد . پيكر او را جايى كه به نام « كنيهء بابك » معروف شده بود به دار كشيدند . قارن پهلو نام تيره‌اى است از خانواده اشكانى . « گريگوار » مبلغ دين مسيح در ارمنستان از اين خانواده بوده است . اين خاندان داراى امتيازاتى بودند ، چنان كه بزرگتر خانواده قارن هنگام تاجگذارى شاه اشكانى تاج بر سر او مىگذاشت .